وبلاگ رسمی هواداران بارسلونا
هواداران بارسلونا
اختصاصي طرفداري – سايت گل در هياهوي اخبار و يادداشتهاي تحليلي يورو 2012 با يک مقاله طنزآميز سعي دارد فضاي پرتنش بازي فينال را تلطيف کند. با هم نگاهي مياندازيم به چند صفحه از دفتر خاطرات پهپه رينا، دروازهبان ذخيره تيم ملي اسپانيا و باشگاه ليورپول: با وجود اینکه پهپه رینا پس از ایکر کاسیاس و ویکتور والدز، دروازبان سوم اسپانیاست، نميتوان ادعا کرد وي روزهای شلوغی در جريان مسابقات يورو 2012 دارد! سهشنبه 26 ژوئن : یک روز دوستداشتنی دیگر در Gniewino و روز دیگری که کارهای زیادی برای انجامدادن پیشرو است. کار یک رینا هرگز تمام نمیشود و با وجود بازی فردا مقابل پرتغال من باید مطمئن شوم همه برای این بازی آمادهاند . " هلش بده، هلش بده، کار کن سانتی!" برای من غیر قابل تحمل بود وقتی پای من را لگد میکرد. وقتی رضایتمندانه شروع به خوردن دبلچیزبرگر خودم میکنم او لبخند دلگرمکنندهای میزند و با برق چشمانش به من میگوید: " این را بدون تو نمیتوانستم انجام دهم. " پس از آن نوبت به تمرین پنالتی ميرسد. آقاي دلبوسکه انتظار دارد بازی نزدیکي داشته باشيم و وقتی من به عنوان بیستودومین ضربهزننده، توپ را به صورت چیپ به سمت دروازه کاسیاس میفرستم، او سر جایش میایستد و با اعتماد به نفس کامل توپ را میگیرد . آندرس قصد دارد یک عکس از همه بچههاي تیم در اطراف این شهر زیبای لهستانی بگیرد و من میخواهم در آن باشم . " این یکی برای تو آسان است سرجیو . میتوانی انجامش دهی! چهارشنبه 27 ژوئن روز بازی. فقط چند ساعت تا دیدار سرنوشتساز باقی مانده است. زمانی که بازی نیمهنهایی شروع شود من پشت کامپیوتر مینشینم. من کارت پستالهای استفاده نشده زیادی در لهستان دارم که وقتی به اینجا رسيديم آنها را خریدم که برای استیوارت [داونینگ]، جردن [هندرسون] و سایر دوستان لیورپولی خودم که فکر میکردم به اینجا سفر نخواهند کرد، ارسال کنم. اما همه آنها برای بازي در تیم ملی فراخوانده شدند و من با 24 کارت بدون اسم با عکس شهر Gniewinoتنها ماندم! بازي با پرتغال در نيمه دوم من وارد عمل شدم! دست روي شانههاي فرناندو يورنته گذاشتم و سعي کردم او را آرام کنم: "ببين... آنجا را نگاه کن... ببين پهپه به دردسر افتاده!" اما دوست من همچنان گريه ميکرد و من سعي ميکردم با لحني مهربانانه آرامش کنم. فابرگاس پنالتي را تبديل به گل ميکند و ما حالا صعود کردهايم: وقت عکسگرفتن است! من وارد ازدحام ميانه ميدان شدهام و در حال عکس گرفتن هستم که سسک فرياد ميزند: "بسه ديگه!" پنجشنبه 28 ژوئن وقتي به هتل برگشتيم همه بچههاي تيم به سمت اتاق تحليل بازي رفتند تا بازي ديشب را دوباره تماشا کنند. ولي من با چند طرح زيبا براي مهماني جشن قهرماني مشغول بودم! حالا وقت تماشاي بازي است: بچهها دور تلويزيون نشستهاند و من براي همه چاي سرو ميکنم. اینم واسه ی اونایی که اومدن و ادامه مطلب و خوندن کلیپ گلهای بسیار زیبای آلبا در لاماسیا : (مالِ بچگیشه): دیگه باید برم...
" و اخمهاي راموس!
از اینکه بهترین بازی خود را گزارش میکنم خوشحالم.
امروز صبح قبل از تمرين، کاملا سرخیو راموس را در بازي "مورتال کمبات" در اتوبوس تیم با پوکمن شکست دادم. من تنها زمانی صبر کردم که یوردی آلبا را در خواب دیدم که زیر لب زمزمه میکرد " تو خون بارسایی در رگ داری!" این دقيقا 40 دقیقه پیش از آن بود که از خواب بیدار شود . 


البته من دستکشهاي دروازهبانيام را پوشيده بودم تا احساس بهتري به او بدهم! وقتي او از گريهکردن دست کشيد اداي دايناسورها را درآوردم تا دوباره بخندد و لبخند بزند! واقعا دلبوسکه بدون من چه کار ميتوانست بکند؟ او يک بار سعي کرد اداي دايناسور دربيارود ولي واقعا مسخره شده بود! 

من سريع عذرخواهي ميکنم: "اوه ببخشيد!"
(بیچاره
) پيداکردن همه بازيکنان ليست کار سختي است و حالا بايد يوردي (آلبا) را پيدا کنم!![]()

البته چند تماس تلفني هم داشتم. آربلوآ عاشق شمعدانهايي است که روي آب شناور هستند! البته بايد چند صندلي بچهگانه هم براي اينيستا و پدرو پيدا کنم. ![]()
البته يادم بود که سيلوا هميشه دوست دارد يک قاشق پر عسل در ليوانش بريزم! يوردي با پيراهن بارسلونا که تازه به تن کرده وارد اتاق ميشود (جو گیر
) و من به تقويم نگاه ميکنم.
هنوز سه روز تا پايان تورنمنت باقي مانده است. راستي، خاوي مارتينز بالاخره کجا رفت؟![]()
:
| Design By : http://fcbarca.com |
